محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

881

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و چون به اين آيه رسيد كه : * ( أَ فَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى ، وَمَناةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى 53 : 19 - 20 ) * [ 1 ] يعنى : مرا از لات و عزى ، و منات سومين ديگر ، خبر دهيد . شيطان بر زبان وى انداخت كه تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لَتُرتَجى . يعنى اين بتان و الا هستند كه شفاعتشان مورد رضايت است . و چون قرشيان اين بشنيدند خوشدل شدند و از ستايش خدايان خويش خوشحالى كردند و به دو گوش دادند و مؤمنان نيز وحى خدا را باور داشتند و او را به خطا متهم نمىداشتند و چون پيمبر در قرائت آيات به محل سجده رسيد سجده كرد و مسلمانان نيز با وى سجده كردند و مشركان قريش و ديگران كه در مسجد بودند به سبب آن ياد كه پيمبر از خدايانشان كرده بود به سجده افتادند و هر مؤمن و كافر آنجا بود سجده كرد ، مگر وليد بن مغيره كه پيرى فرتوت بود و سجده نمىتوانست كرد و مشت ريگى از زمين برگرفت و به پيشانى نزديك برد و بر آن سجده كرد . گويد : و چون قرشيان از مسجد بيرون شدند خوشدل بودند و مىگفتند : « محمد از خدايان ما به نيكى ياد كرد و آن را بتان و الا ناميد كه شفاعتشان مورد رضايت است . » و قصهء سجده به مسلمانان مقيم حبشه رسيد و گفتند قرشيان اسلام آورده‌اند و بعضيشان بيامدند و بعض ديگر به جاى ماندند ، و جبريل بيامد و گفت : « اى محمد چه كردى ، براى مردم چيزى خواندى كه من از پيش خدا نياورده بودم و سخنى گفتى كه خداى با تو نگفته بود . » و پيمبر خداى سخت غمين شد و از خداى بترسيد ، و خداى عز و جل با وى رحيم بود و آيه اى نازل فرمود و كار را بر او سبك كرد و خبر داد كه پيش از آن نيز پيمبران و رسولان چون وى آرزو داشته‌اند و شيطان آرزوى آنها را در قرائتشان آورده است و آيه چنين بود : « * ( وَما أَرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلَّا إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في أُمْنِيَّتِه 22 : 52 ) *

--> [ 1 ] نجم 19 و 20